آرشیو مرداد ماه 1402

دریچه‌ی ترقی و تعالی آدمی

چاپچی!!!

۶۱۷ بازديد

چاپچی!!!به نام خدا. سلام. اخیرا" جناب محمدتقی چند متن نوشت برای قبح دروغ. قوت هم داشت در بیان قباحت آن. به امتداد آن می‌نویسم توی محل ما به هر کسی که رفتاری دروغ‌بافانه داشته باشد چاپچی!!! می‌گویند. حکمتش این است چِنین فردی زان رو چُنین اطلاق می‌شود زیرا نه تصادفا"، نه دفعتا"، نه یکی دو بار دروغ‌زدن، بلکه خُلقی اساساً دروغگو پیدا کرده است، لذا دروغ "چاپ" می‌کند که عقل دیگران را بچاپَد و خود دانای در خبر مهم محل جا زنَد. بافتش لبریز شد از ساختِ دروغ و چاپ و انتشار آن در لا به لای دیدار با مردم. بعد هم، چنین افرادی را هم اگر پیدا کنند و سخنی ازو بشنوند به همدیگر حالی می‌کنند و با گوشه‌چشم اشاره و شاید هم چشمک زنند که: هِچ چی، وِل هاکون وِ رِه؛ وِه چاپچیه!!!

 

بنده چند سال پیش برای یک مؤسسه‌ی غرب‌شناسی، کتابی نوشتم با عنوان «فلسفه‌ی سیاسی نیکولو ماکیاوللی» که در آن، دو کتاب نظریه‌پردازی اصلی ماکیاوللی (یکی به اسم "شهریار" و  دیگری "گفتارها") را مورد تجزیه‌وتحلیل قرار دادم. او "شهریار" (به زبان ما شاه و پادشاه) را مجاز می‌داند به نفع مصلحت کشور و قدرت حفظ میهن، از فریب استفاده کند: جمله‌ی شاهکارش این بود که من در ص ۳۷ کتابم آوردم:

 

«به هنگام لزوم، اعمال قدرت و به کارگیری فریب، عینِ عدل است».

 

خُب، در داخل اصل فریب، همه‌چیز عنداللزوم جای می‌گیرد. از دروغ تا بزک و باغ (اون باغ نا) و بزِه. البته او "شهریار"ی را می‌پسندید که به قول خودش "خویشتن را با زمانه سازگار" کند. بگذرم زیاد شد. فقط از غزالی (مشهور به ابی حامد یا امام محمد) بگویم که مدّ نظرم نگاه او هم بود که این عالم اهل سنت دروغ را این‌گونه جایز و نیز منع می‌کند که "دانشنامه‌ی جهان اسلام" (یک منبع مطمئن برای استنادات و دانستن‌ها) آن را در فصل "دروغ" نقل نموده است: "اگر بدونِ بیان دروغ نتوان به یک هدفِ واجب دست یافت، دروغ واجب است؛ اگر بدونِ بیان دروغ بتوان به هدف شایسته‌ای دست یافت، دروغ حرام است." غزالی ( ج ۲، ص ۸۲ - ۸۵) سخن غزالی را سه چهار بار باید خواند تا شرط فلسفی و روان‌پیایی وی را کشف کرد.

 

برای این که متنم اَبتَر نماند این پیوست را هم ضمیمه کردم:

 

شیخِ مهم و مرجع موثق و صدّیق مباحث دینی من شیخ اجل سعدی هم در گلستان، باب اول" در سیرت پادشاهان" حکایت شماره‌ی ۱ گفته است: "و خردمندان گفته‌اند: دروغی مصلحت‌آمیز به که راستی فتنه‌انگیز." اما بروم سراغ دو امام هُدی: امام عسکری (ع) دقیق ریشه را برملا ساخت: «همه‌ی بدی‌ها را در منزلی جمع کردند و کلید آن را دروغ قرار دادند.» از امام صادق ع (در بحار‌الانوار جلد ۷۲ صفحه‌ی ۲۳۶) نقل گردیده است که: «دروغ ناپسند است مگر در دو چیز؛ شرّ ظالمی را از خود یا بنده‌ی مؤمنِ خدا دفع کند و میان افراد اصلاح و صلح برقرار کند.» سعدی هم برای همین علت، جواز موقت صادر کرده است؛ تصادم "مصلحت و فتنه". دامنه.

فُرادا در نماز و فُرادا در دین!!!

۶۵۳ بازديد

به نام خدا. سلام. امروز جمعه (۲۰ مرداد ۱۴۰۲) متنی دیدم (در زیر، پیوست می‌شود) که مرا از حتم در فُرادا در نماز به فَحص در فُرادا در دین بُرد. می‌شود از فُرادا در نماز به فُرادا در دین هم رفت؟!!! اگر سخت نیست اول می‌شود متن پیوست را خواند بعد آمد بالا به ادامه‌ی متنم. حالا با متنم بیا: مأموم (=نمازگزارِ پشتِ سرِ که به امام‌جماعت پیوسته باشد) در نیّت نماز، انسانی مستقل است و فردی شخیص و آزاد و مختار، ولی در اَشکال دیگر آن، تابع حرکات و سکَنات امام‌جماعت، نه البته از سرِ تقلیدِ نابینا بلکه همآهنگی و انسجام و وحدت و توحید در توحُّد و تشهُّد و تعبُّد؛ از شروع تکبیری که اِحرام است (به درون‌رفتن نماز)  تا وقت سلام که اِتمام است (بیرون‌زدن از نماز) نه می‌تواند ازو پیش بیفتد و نه چندان پس. به قول معروف و عامیانه نعل به نعل او باید بیاید؛ مو به مو، گام به گام، پا به پا. جزء به جزء، که بجز ندارد! تا وقتِِ تمام و سلام. زیبایی نماز را ببین: با تکبیر و حواس و هواس‌جمع‌شدن به خدا، آغاز و با سلام و درودفرستادن به سه کس (نبی ع، صالحین، عموم مؤمنین)، تمام؛ آداب ازین بهتر؟! حالا درین مقررات فقهی نماز، هم امام تکالیف دارد و هم مأموم. هم امام چارچوب دارد و هم مأموم. هر کدام به محض واردشدن به این عبادتِ جمعی، نسبت به هم حقوق متقابل به گردن می‌گیرند و بدهکار و مرهونِ هم می‌شوند. مثلا" امام باید نگاه به اَضعَف کند و نمازش را باید با رعایت سالمندی و یا ضعفِ بدنی ضعیف‌ترین نمازگزار تنظیم کند. مثلا" نیاز نیست در نمازش بعد از حمد، سوره‌های پرآیه بخواند و یا در اذکار، برود سمت و سراغ الفاظ بعید و غریب و طویل و عجیب. همین که کهنسال، یا بدحال و یا خردسال که به نماز پیوست، او باید رعایت حالِ آنان را معیار وقت و حد و اندازه‌ی نماز کند و برای نشان‌دادنِ سواد یا تسلط خود، مَباید دست به مانور بزند و ذکرها و عبارت‌های پیچیده را در ستون‌ و رکن و فروع و مستحبات آن وارد کند که به جمع بفهمانَد که چقدر بلد است!!! لذاست مأموم حقِ خروج از نمازِ پیشنماز را دارد، در جاهایی که خودِ مراجع تقلید معلوم کردند و جایز. آن هم اجاز‌ه‌ی فُرادا از نمازی دارد که پیامبر ص خود صریحا" فرموده یک نمازجماعت با چهل سال نماز فُرادا برابر است. (مندرج در عکس)

 

امابعد؛ در دین. در دین اما، فُرادا‌سازی امری پیچیده‌تر است، خطیرتر است از دیرباز تا امروز برجسته‌ترین فرد جامعه به لحاظ پُست مذهبی -یعنی مرجع تقلید- نیز، هر جا خواستند، قصد فُرادا می‌کردند و می‌کنند. پشتِ مقتدا و مرجع‌عام و یا امامِ جامعه، نمی‌آمده و نمی‌آیند. این فُراداسازی‌ها در دین، چون موجبات تفرق و نفاق و نقار می‌شود و نقوذ دشمنان دین را فراهم می‌سازد یا شرعا" یا عرفا" یا مصلحتا" احتمال می‌دهم سزا نباشد هیچ، خطا و خبط و غلط و شاید حتی ذنب لایُغفر!! هم باشد. البته این بحث، سنگین است. واسه من، بس باشد همین ذرّه. در قیام امام حسین ع هم خواص خواص خواص قعود کردند و نیتِ خالصِ!!! فُرادا، نه پیوستن و اقتدا به حضرت مقتداء آقا اباعبدالله سلام الله. بگذرم. دامنه. ولی حیف است این را الصاق نکنم، این :←

امام صادق ع فرمودند: روزی پیامبر خدا ص نماز ظهر و عصر می‌خواندند، ناگهان دو رکعت آخر نماز را سبکتر خواندند. اصحاب پس از ادای نماز سؤال نمودند که «آیا دستور جدیدی آمده؟» فرمود: برای چه؟ گفتند:- چرا دو رکعت آخر نماز را سبکتر بجا آوردی؟ فرمود: مگر فریاد -گریه- کودک را نشنیدید؟!

حدیث‌نگار

به نقل از:

وسائل الشیعه

(جلد ۵ ، ص ۳۶۹)

 

 سخن پیامبر ص که یک نمازجماعت با چهل سال نماز فُرادا برابر است

سخن پیامبر ص:

یک نمازجماعت با
چهل سال نماز فُرادا برابر است

اینک پیوست متنِ نقلی؛ عینا" بدون دخل و تصرف و توضیح:

 

«آیت الله خامنه‌ای به استفتاء درباره‌ی «وظیفه‌ی مأموم هنگام اشتباه امام در قرائت» پاسخ گفتند.»

 

"پرسش: اگر امام جماعت در قرائت حمد و سوره سهواً آیه‌ای را نخواند یا اشتباه بخواند و متوجه سهو خویش نشود، اما مأموم متوجه شود، در این حالت وظیفه ماموم چیست؟"

 

"پاسخ: اگر مأموم قبل از رکوع متوجه اشتباه امام شود، می‌تواند به نحوی امام جماعت را متوجه اشتباه کند والا باید نیت فُرادا کند و خودش قرائت صحیح را بخواند و نماز را ادامه دهد. اما اگر بعد از رکوع متوجه اشتباه شود، نماز به صورت جماعت صحیح است." منبع.

چنان زی که مور از تو نبوَد به درد

۶۳۴ بازديد
به نام خدا. سلام. نمی‌شود ایرانی بود ولی اهل شعر و شاعرش نبود؛ ایران هستُ شعر و شاعرانش. مثلا" اسدی توسی. واقعا" چه محشری گفت در "گرشاسپ‌نامه" بخش قضیه‌ی قباد:
 
"چنان زی که مور از تو نبوَد به درد
نه بر کس نشیند ز بادِ تو گَرد"



 
در برخی از منابع و نُسخ آمده است «نه بر کس نشیند ز تو باد و گرد» که من، همان اولی را بهتر و صحیح‌تر می‌بینم. شرح کنم؟! باشه چشم به روی دیده. اسدی، چونان کتاب، آن "یارِ مهربان" که "پند"مان می‌دهد "فراوان" پندش درین بیتِ افخم این است زیستنی برگزین که کوچکترین ذره هم (مور و مورچه و ملخ) ازت آزار نبیند، چه رسد به سایر که اشرفِ مخلوقات است. حتی بادی هم بر فرض ضرورت، برافراشتی باز نیز مراقب باش غبار و گَردَش، گِرد احدی ننشیند. شاید بتوان قول حافظ را درین جا ثبت برابر با سند آوُرد که آن حافظِ قرآن و مفسر منظوم آن، معجزه‌آسا در سهل و ممتع (ظاهرا" آسان اما به واقع ناممکن و دشوار) فرمود:
 

"فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست"

 
یعنی باید دید واجبات خدا (=به قول حافظ: فرض ایزد) چیست همان را برگزار کنیم؛ نماز، اخلاق، اعمال، خلاقیت، خدمت و... چه کار داریم بدی پیشه کنیم؛ وقتی خدا و پیامبر و امام و عالم و دانشمند و مَهتر و حکیم و رحیم و زعیم مثلا" فرمودند چنین کاری خطاست و چنان امری ناروا، چرا باید زور گفت و رواش پنداشت. صائب خوب گفته، تبریزی را می‌گویم که شاعر شهیر در اصفهان بود: "دیده گر بینا بوَد، هر روز روز محشر است" مصرع اولش این است: «آن قَدَر گرم است بازارِ مکافات عمل». این پُستم نهیبی بود بر خودم. اما اگر کسی هم درین صحن با متنم همآوا شد؛ خُب خیر بادِش و گوارا که خویشتن به پند می‌آراید و دستورِ نفس را به بند می‌کشاند. دامنه.

کلید بینش ؛ کمال عبادت

۶۱۸ بازديد

به نام خدا. سلام. به صورت گذری چشمم به پایگاه خبری "۵۹۸"افتاد که از پیوندهای خبری سایتم هست. از «مسند الامام الکاظم ع» سخنی را از آن امام همام ع نقل کرده که چشمم را گرفته:

   "در دینِ خـدا دانا شوید؛ هـمانا دین‌شـناسی و فـقه، کلید بصیرت و کمال عبادت است." "تَفَـقَّـهُوا فی دیـنِ اللّه، فَاِنَّ الفِقهَ مِفتاحُ الْبَصیرةِ وَ تَمامُ العِبادةِ" ( ج ۳ ، ص ۲۴۹)

خُب؛ ازین چه می‌شود فهمید؟ من این گونه: یکم این‌که فرد باید دانش کسب کند، از مدرسه، از مکتبخانه، از مجلس وعظ، از محفل بحث و ... . پس یک فضیلت، مهارت و ممارست در علم است. دوم این‌که پس از دانش، باید در دین هم دانا شد، این یعنی فردِ دیندار باید دین خود را بشناسد؛ که بتواند هم در اسم دیندار باشد و هم در رسم و ادبش. سوم این‌که دین باید دینِ خدا باشد، نه فرآورده‌ی بشری. دینِ خدا هم معلوم است چه دین‌های بودند و به کدام دین ختم شدند و سرانجام خاتمیت را شکل دادند؛ به روایت قرآن، به دین اسلام. چهارم این‌که شناخت دین و در مرحله‌ی ژرفش تفقّه (=جهدِ فهمی در دین) به گواه آن امام، کلید دو چیز است: کمال عبادت و بصیرت (=فارسی این لغت: بینش است ولی معنای اوجی‌اش، مآل‌اندیشی و دوربینی) این که خودِ عبادت چیست صدها حرف درش هست. که یکی از آن صد میدان این است عبادت یعنی آفریده خود را تماما" در سایه‌ی حضرت آفریدگار حس کند و غیر (شامل هر شیء و شمایل) را در آن راه ندهد و به قول عالمان دین از همه‌چیز بُریده باشد و به خدا پیوسته، که شاید علت وجود و وجوبِ قصدِ قُربت در شرع برای هر عمل و کار، همین مسئله باشد که جزئی‌ترین رفتار انسان هم با آن، محاسبه می‌شود. پس؛ کلید بینش و کمال عبادت چیست؟ حضرت امام کاظم ع فرمود «دین‌شناسی و تفقه» است. دامنه.

شکوفایی نفس

۵۹۸ بازديد

به نام خدا. سلام. خدای باری‌تعالی هم، به انسان عشق می‌ورزد؛ اما بزرگان دین به ما آموختند عشق حضرت آفریدگار به آدمی منوط (=شرطی) است؛ هنگامی وجود می‌آید که انسان از الگوی پیغمبر ص تبعیت کند. در آثار فراوان از عارفان، صوفیان، فقیهان، متکلمان، دانشمندان و حتی در صفحه‌ی ۱۰۶ کتاب ویلیام چیتیک «درآمدی بر تصوّف» خواندم که آیه‌ی ۵۴ مائده اثباتِ همین حرف هست: «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ» یعنی «هم خدا دوستشان دارد و هم آنها خدا را دوست دارند» چون از الگوی پیامبر ص پیروی می‌کنند. حالا اینها مصداقا" کی‌اند؟ یا حداقل، بیشتر از خصوصیات کدام مردم شده و می‌شود؟ مفسران زیادی روایتی را راوی‌اند که در آن آمده است:

 

چون این آیه نازل شد، پیامبر اکرم ص دست به شانه‌ی سلمان فارسى زد و فرمود: هموطنان تو مصداق این آیه‌‏اند."

 

یعنی ایرانی‌ها. اساسا" من معتقدم مطالعه‌ی قرآن (نه صرفا" قرائت و نه سَرسَری و سریع‌خواندن آن) به شکوفایی نفس (به سکون فاء) منجر می‌شود، چون این کتاب مقدس و به تعبیر من آخرین نامه‌ی خداوند به آدمیان، شکوفایی نفس را ترسیم نموده است. نفس هم، به قول محی‌الدین ابن عربی در کتابش "فتوحات مکّیه" حُبّ و عشق دارد که نوشیدنی‌یی هست بدونِ سیراب‌شدن. آری؛ عشقِ میرا، فایده‌ای ندارد. عشق به الله، به آدم طوری می‌نوشانَد که همچنان تشنه‌ترش نگه دارد و طالب‌تر؛ که به تعبیر حافظ توی انسان "دست از طلب" برنداری "تا کامِ" تو برآید.


نکته‌ی تشریحی: مفسران از همین آیه (که در پیوست، متن و ترجمه‌اش می‌آید) ارتداد را شرح دادند که به معنای "برگشتن از ایمان به کفر" می‌باشد. مرحوم علامه طباطبایی می‌گوید این آیه "در مقام آن است که روشن سازد، دینِ خدا از این‌گونه مردم بیماردل و نیزنگ‌باز بی‌نیاز است." چرا؟ خود علامه جواب داد: "چون دین از دو چهرگیِ این مردم و سهل‌انگاری آنها در امر جهاد صدمه‌ی بسیار خورده." در روایات آمده که صاحبانِ این خصال، همان افرادی هستند که قرآن کریم آنها را وارثِ زمین خوانده و صاحبانِ "عاقِبَةُ الدَّارِ" مندرج در آیه‌ی ۳۷ قصص (یعنی رستگاری و سرانجام نیکِ هم دنیا، هم آخرت) معرفی نموده است. آیت‌االه مکارم در "نمونه" معتقد است این امتیازات (علاوه بر کوشش انسان) مرهونِ فضل الهى است.


نکته‌ی روز: وقتی دیدیم یک عمامه‌به‌سر و عبابه‌دوش در برابر هرزگان کم آوُرد و به جای صیانت از آیات خدای حکیم، به طبع و خواست و هوسِ آنان سخن گفت و شرم داشت از عقاید پاک دینی خصوصا" از مسلّمات اسلام و سنت نبوی دفاع کند، بدانیم آن روحانی، تقلّبی لباس تبلیغ دین اسلام بر تن کرده. تمثیلا" (تأکید می‌کنم: تمثیلا") فرقی درین‌باره بین سید علی‌محمد باب طلبه‌ی بی‌سواد شیراز و "حجت‌الاسلام" سید محمد خاتمی طلبه‌ی کم‌سواد حوزَویِ حوزه‌ی اردکان و قم نیست. هر لباس‌پوشیده‌ی روحانی که به جای شجاعت در استناد به منبع محکم اسلام و قطعیات قرآن، اشتهایی سیری‌ناپذیر به منابع غریبه‌ی غربیه داشت که مثلا" حرفش را بزَک‌کرده و ترقی‌خواهانه!!! جلوِه دهد، یقین کنیم فردی خودباخته است؛ هم فریفته، هم فریبنده، و هم مفتونِ غرب؛ که جهان‌بینی‌اش را قریب سه قرن است رسما" از الهیات به انسان رسانده است. غرب، به عنوان یک قاره و یک قوم و ملت، البته آزاد است برای خود ایدئولوژی خاص برگزیند، اما یک آخوندی که با شهریه‌ی حلال و گوارا و زیبا و بابرکتِ مردم‌داده‌ی اختیاریِ امام زمان عج روزگار طی کرده و لباس دین پوشیده، صلاح نیست مبلغ غرب باشد و تز آنجا را میان مسلمین تئوریزه کند. بگذرم. فقط ناگفته از صحن نروم که از دیدِ من، اهل دیانت باید از موضع و مبانی غلط و به برداشت پاره‌ای هم، تقریباً قریب به ارتداد!!! اخیر آقای سید محمد خاتمی برائت ورزند وگرنه مدیون دین و انقلاب می‌ماند. تعارف در دین که نباید کرد. دامنه.


پیوست آیه‌ی ۵۴ مائده که علامه آن را در رساله‌ی "لُب‌اللباب" خود، یکی از سی ادبِ "انسانِ معنوی" معرفی کرده است خصوصا" لَومَةَ لائِمٍ را:


«یا اَیها الذینَ آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنْکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَی المؤمنینَ اَعِزَّةٍ عَلَی الکافِرینَ یُجاهِدونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ.

 

ای کسانی که ایمان آورده‌اید هر کس از شما که از دینش برگردد، پس به‌زودی خدا مردمی را می‌آورد که هم خدا دوستشان دارد و هم آنها خدا را دوست دارند، اینها در برابر مؤمنین متواضع و در برابر کافران مقتدرند و در راه خدا جهاد می‌کنند و از ملامت هیچ ملامتگری پروا ندارند، این فضل و برتری از جانب خداست که به هر کس بخواهد و صلاح بداند می‌دهد و خدا وسعت‌بخش و بسیار داناست.

شبی که موبَد، مُسلِم شود

۶۲۲ بازديد
به نام خدا. سلام. موبَد زرتشتیان بسطام -سروشان- همسایه‌ای داشت عراقی‌ی عرب‌زبان. به او با خوشرویی گفت ما همسایه‌ی خود مثل برادرِ خود نگاه می‌کنیم. برای ما عجَم و عرب و زنگی نیست، هر کسی پندار و گفتار و کردار نیک داشته باشد "عزیزِ" ماست. مرد عرب جواب داد اما ما مسلمانیم و نمی‌توانیم با مردمِ مَجوس مراوده کنیم. موبد گفت از بخت بدِ ماست که از مراودات شما محروم می‌شویم. مرد عرب پاسخ داد اما من آمده‌ام به خانه‌ی شما که گویم اگر شما مسلمان شوید و خدای ما را بپرستید می‌توانیم با شما رفت‌وآمد کنیم. موبَد خندید و پرسید ما!! مسلمان شویم؟! مگر خدای شما کیست؟! عرب عراقی آیه‌ای از قرآن خواند که خدا نور سماوات و زمین است. بی وجود خدا نوری نیست و نیز جهانی. موبَد زرتشتی پرسید پس شما نور زمین و سماوات را می‌پرستین؟! عرب عراقی گفت نه، ما خدایی را می‌پرستیم که نورِ تمامِ زمین و آسمان‌هاست. زرتشتی موبَد جواب داد اِع! ما که هزاران سال است نور و آتش را می‌پرستیم، پس خدای ما و شما که یکی‌ست، تنها در نام، تفاوت دارد، آقا! ما همین الآن مسلمان می‌شویم. عراقی عرب از وجد، سرخ و سفید شد و احتمالا" به تعبیر من خوشنودا" در خوشنود، از سخن سماء، به سماع! افتاد. بدین‌ترتیب بود سروشان -موبَد زرتشتیان بسطام- همان‌شب، تهلیل (=لا اله الّا الله) گفت و مُسلِم شد. اعرابِ مسلمان مقیم بسطام دیگر رفت‌وآمد با او را از سر گرفتند. به تعبیر آقای بهمن شکوهی نویسنده‌ی کتاب "جلال رومی" -که این کتاب از آثار خوانده‌شده‌ی بنده است- "مسلمان‌شدن، از عوض‌کردن پیراهن هم آسان‌تر است." یعنی دینِ آسانگیرِ اسلام.
 
 
من این متن را در راستای تجلیل محامین از دو تمدن ایران و اسلام -که غروب دیروز قولش را دادم- نوشتم و با ادبیات خاص خودم تنظیم و تجزیه‌و‌ترکیب نمودم و در جمله‌بندی این قضیه‌ی تاریخی، خودسر!!! عمل کردم. بد شد که هیچ، ولی خوب شد اگر، خدا را شکر. یک ظریفیه هم بیرون دهم: اسلامِ مبین فرمود فقط با گفتِ دو اَشهَد در دایره‌ی من در آی. همان شهادتَین؛ یک شهادت واسه توحید و وحدانیت الله جل جلاله، یک شهادت هم برا نبوت حضرت محمدِ ختمی‌مَرتبت صلوات الله علیه و آله. همین. اما از زمان ورود به اسلام به تعبیر من باید پوست‌اندازی کرد و هویت نوین پذیرفت و تحت تعالیم و احکام متقن آن باید در آمد و "یا ایهاالذین آمِنوا آمِنوا..." (۱۳۶ نساء) را عملی کند: یعنی "هان ای کسانی که به طور اجمال ایمان آورده‌اید، به طور تفصیل به خدا و رسول او و کتاب‌هایی که قبل از او نازل کرده، ایمان آورید." ترجمه‌ی المیزان.
 
 
 
وقتی کسی آمد داخل اسلام دیگر در دایره‌ی دین اسلام، نباید مانند «حجت‌الاسلام» آقای سید محمد خاتمی -که اخیرا" به یک چهره‌ی شرمسار و بزهکار پیش هرزگان نزول کرده است- باشد که بخواهد احکام قطعی خدا را به خاطر چند هرزه!!! بد بفهمد و در دفاع از آراء قطعی قرآن، بی‌شرمانه! خجل باشد و سخنِ گزاف گوید و نتواند از دین خدا در برابر انحراف و عصیان، دفاع عقیدتی نماید. این فرد، تمام شد و به قول مشهور گور خود را خود کَند. گفته باشم. مسلمان در داخل اسلام که شد، تابع حکم خداست و احکام و اخلاق و آراء اسلام. نه اشتهاء و هوس و هُرهُری‌مسلکی خود. ایمان می‌طلبد، نه این رو و آن رو شدن در هر بار و یا طلبکارگردیدن جورواجور از خدا و نظام و انقلاب اسلام، توی هر دوره و مرتبه. درود به آن شبی که موبَد، مُسلِم شد. دامنه.

چگونه می‌شود با اسلام آشنا شد؟

۶۰۸ بازديد

پاسخم به پرسش ۱۸۹

پرسش ۱۸۹ صحن مدرسه فکرت این بود: چگونه می‌شود با اسلام آشنا شد؟ به عبارتی درست‌ترین راه و روش اسلام‌شناسی چیست؟ یعنی یک کسی که مسلمان هست یا تازه مسلمان شده است، با چه اسلوب و طریق و با چه مبنا و منطق باید با دین خود آشنا و به اساس و احکام و عقاید آن آگاه گردد؟ خودِ دین اسلام آیا مشخص کرده است که چگونه با من (=مکتب اسلام) آشنا شوید؟ در مورد همین یک پرسش، شاید چند صد سؤال فرعی و مرتبط با آن هم، وجود داشته باشد که ذهن جست‌وجوگر انسان، خود بدان سیر می‌کند. این پرسش به مناسبت ماه محرم -که معمولاً جاذبه‌ی توجهات دینی درین ماه، بیشتر و بیشتر در محافل و منابر و مجالس میان مسلمین مطرح می‌شود- طرح و سنجاق شده است. هر کس خواست می‌تواند در پرسش سنجاق‌شده‌ی صحن، شرکت آزاد داشته باشد. ۱۰ مرداد ۱۴۰۲، دامنه.


پاسخ من به این مبحث خلاصه این است:

 

۱. اسلام در قالب قرآن (= قابل خواندن و تدبرکردن) فرو آمده است. پس دینی فهمیدنی و مطالعاتی است. ۲. اسلام توسط مفسران که در درجه‌ی اول آن امامان معصوم ع و عترت قرار دارند، تشخیص داده می‌شود، پس باید روایت و حدیث فهمید. ۳. اسلام، تاریخ و رویدادهای عقیدتی دارد که باید تحلیل آن را بلد شد. مثل غدیر، مثل اُحد. مثل صلح حدیبیه، مثل برائت و مثل انقلاب عاشورا، و ده‌ها واقعه‌ی مهم و... که همه‌ی آن نیازمند تفکر و تفسیر است. پس اسلام دین تحقیقی است. ۴. اسلام خود فرمود مرا از طریق "تفقه"  ()=استنباط و فهم متعارف از دین) بیاموزید و پس از دانش‌آموختکی به میان مردم بروید و آنان را انذار و اندرز دهید. آیه‌ی نفر به سکون فاء. پس؛ اسلام، فقه و احکام و حکمت  و  اخلاق خاص دارد؛ و همین مسلمان را مُجاب می‌کند به کارشناسان دین و اسلام‌شناسان هم لزوما" باید مراجعه کرد. من اسلام را از روی فکرم، سپس از روی قرآن و منابع متقنِ سلسله حرف‌های عترت و  آن گاه رجوع به اسلام‌شناسان و حتی خواندن کتاب‌های معاندین ضد اسلام می‌شناسم، زیرا تُعرَفُ الاشیاءُ باضدادها هم داریم. یعنی: یعنی اشیاء از راه نقطه‌ی مخالف و نقطه‌ی مقابلشان شناخته می‌شوند و به وجود آنها پی برده می‌شود. مثلا" فقط جهت مثال: ضدیت اروپا با اسلام و آتش‌زدن منابع مقدس دین خاتم، خود یک ملاک حقانیت اسلام است، چون باطل‌بودن اروپا برای من دیری‌ست که معلوم بود. خلاصه‌ی حرفم هر حجت‌الاسلام، اسلام‌شناس نیست، واضح بگویم: روحانی‌هایی واقعا" حوزه‌دیده -به اصلاح ارایج مُلای دانا- را باید شناسایی کرد و دین را علاوه بر عقل و تحقیق خود، از آنان نیز آموخت. مثلا" نمی‌توان (به عنوان فقط مثال) برای شئوون و شالکه‌ی اصلی حجت‌الاسلام مرحوم اکبر رفسنجانی، حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی، حجت‌الاسلام سید ابراهیم رئیسی، حجت‌الاسلام حسن فریدون مشهور به «روحانی»، حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق نوری، حجت‌الاسلام عبدالله نوری، حجت‌الاسلام حسین انصاریان، حجت‌الاسلام سید احمد خاتمی و ...، شأنی اسلام‌شناسی قائل بود؛ تفقه و مُلابودن درین افراد، اندک و ناچیز و خیلی ضعیف است. در عوض شخصیت‌های اسلام‌شناسی مثل شهید مطهری، شهید بهشتی، امام خمینی ره، آیت‌الله العظمی منتظری ره، آیت الله سید علی خامنه‌ای دام ظله، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی (بنده با بخشی از افکارش موافق نبودم) و شخصیت‌های مانند زنده‌یاد دکتر علی شریعتی، مرحوم  مهدی بازرگان را افرادی دین‌پژوه و تفسیرگر مفاهیم مهم اسلام دید. از طرف من این بحث صحن برایم پایان.