آرشیو خرداد ماه 1402

دریچه‌ی ترقی و تعالی آدمی

هوش مصنوعی و هوش حقیقی

۶۵۶ بازديد

به نام خدا. سلام. مطلبی را که می‌نویسم از مسائل روز جهان است. سعی دارم آنچه را از متن اخیر آقای نوآم چامسکی ( فیلسوف، زبان‌شناس) فهم کرده‌ام، خلاصه و منسجم مطرح نمایم؛ در واقع طرح مسئله کنم تا کمی فوری‌تر به درک مطلب بینجامد.

این زبان‌شناس بزرگ جهان، وضعیت فعلیِ "هوش مصنوعی" را «ابتذال شرّ» دانسته است و این فن‌آوری را قادر به ایجاد "گفت‌وگوهای ناب، فکرشده و بحث‌برانگیز" نمی‌داند. از نظر وی "فقدانِ اخلاق و تفکر معقولانه"، هوش مصنوعی را عاملی برای «ابتذال شرّ» یا به عبارتی دیگر "بی‌تفاوتی نسبت به واقعیت و حقیقت" نموده است. ازین‌رو در نگاه چامسکی فقط با "هوش حقیقی" (=هوش خداداد و طبیعی)، قابلیتِ "تفکر و رفتار خردمندانه"‌ی بشر به نمایش در می‌آید. زیرا قدرتِ "استدلال مبتنی بر اطلاعات و نیل به نتیجه‌گیری" فقط از "توانِ برجسته‌ی مغز انسان" بر می‌آید نه چیز دیگر.

علتی که وی ارائه می‌کند این است که، این مغز ماست که هم می‌تواند "روابط میانِ معانی" را شناسایی کند و هم می‌تواند تکامل پیدا نماید که «خلقِ توضیح» کند. او کارآمدی هوش مصنوعی را در صورتی صحیح می‌داند که برای خلقِ "خروجی‌های بدیع " از "هر گونه محتوای غیراخلاقی" و " اَفسارگسیختگی" به دور و عاری باشد. ایرادی که او به هوش مصنوعی وارد می‌کند این است که این فن‌آوری (=تکنولوژی) "استدلال‌های استاندارد ادبی" را به‌خوبی انجام می‌دهد، ولی از "موضع‌گیری روی موضوعات مختلف" سر باز می‌زند؛ لذا طبق ارزیابی این زبان‌شناش شهیر، هوش مصنوعی (=غیرحقیقی و به قول وی: ماشینی)  نه فقط "بر جهل" تکیه دارد بلکه بر "عدم هوشمندی" نیز اتکا می‌ورزد. بنابرین موضع این فیلسوف عصر ما نسبت به این پدیده‌ی نوظهور این است که، چون "ظرفیت استدلال‌کردن" را ندارد، پس "این برنامه، خلاقیت را فدای شکلی از بی‌اخلاقی" نموده است.

یک توضیح ضروری من می‌تواند این باشد >"خلقِ توضیح" در ادبیات چامسکی همان تفسیر متن است که انسان را قادر می‌سازد به کُنه مطلب پی ببرد. در حقیقت در وجود انسان قدرتی مرموز نهفته است که اسمش فهمیدن است. فهم، با سواد و دانش و میزان اطلاع فرد، فرق دارد؛ فهم به نظرم مستقیم زیرِ نظرِ عقل و قلب اداره می‌شود، که عاید و سودمند به حال آدم است، زیرا هم منجر به کشف علمی می‌شود، هم منتهی به شهودِ عرفانی، و هم متصل به رفتار معنوی یا فرارَوی. خدا کند توانسته باشم، این مطلب مهم و شاید پیچیده را کمی روشن کرده باشم و گره‌اش را وا. | ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ | ابراهیم طالبی دارابی.

سلطانِ شُرور

۶۴۶ بازديد

به نام خدا. سلام. این کتاب «نای و نی» (عکس بالا) -که هنوز چهار فصلش باقی مانده است- از کتاب‌های نابی بوده که دندانم حسابی گرفته! افکار و آراء امام سید موسی صدر است. مرحوم حجت الاسلام علی حجتی کرمانی (برادرِ حجت الاسلام محمدجواد) آن را -به‌زیبایی- به فارسی برگردان کرده و سیده حورا صدر (دختر امام سید موسی صدر) ترجمه‌اش را با اصل تطبیق و تدقیق داده است. ازین کتاب بازم خواهم نوشت، اما امروز این را می‌نویسم که صدر معتقد است مفهوم شیطان از دیدگاه اسلام با این نظر که وی مالکِ جهنّم است و رئیسِ این جهان و خدای دنیاست، اختلافات اساسی دارد. شیطان از نظر امام سید موسی صدر به منزله‌ی "یک ذاتِ مشخص، تبلور و تجسُّمی" است از "وحدتِ نیروهای شرّ در برابر نیروهای خیر." و همین "نبردِ ازلی و ابدی را میان حق و باطل از هر نوع و وصف و قدرت و اندازه موجب شده است". شیطان، سلطانِ شُرور است. از همین جاست که از نظر صدر آزادی و اختیار انسان در عمل آن گاه محقق خواهد شد که گرایش‌های خیر و شرّ -هر دو- در نهاد وی وجود داشته باشد. و اسلام به همین خاطر "رأی و اظهارنظر و عقیده را بزرگ و گرامی" می‌دارد. می‌شود درین‌باره به صفحات ۲۹ و ۹۲ این اثر رجوع کرد. دامنه.

دارالعلوم یا دارالفنون؟!

۶۴۳ بازديد

دارالعلوم یا دارالفنون؟!
نویسنده: ابراهیم طالبی دارابی < دامنه >

به نام خدا. سلام. علم کم‌کم زندگی مردم را دستکاری کرد؛ از ابزار بگیر تا باور. بشر هر چه از گذشته دورتر می‌شود به علومِ بیشتر، نزدیک‌تر می‌گردد. گویا دیگر نمی‌توان کاملا" سنتی پرورش یافت و در سنتِ قشنگ و بی‌آلایش گذشتگان بال و پر درآوُرد. زندگی متأثر شد از دانش‌ها و علوم. اما آیا علوم کافی‌ست؟ جامعه حتی اگر هزاران دارالعلوم بسازد، باز پای دومش می‌لنگد. علت این است علوم به دنبال خود فنون می‌آورَد. جامعه‌ای که علوم داشته باشد اما فنون نه، به وابستگی -حتی پوسیدگی- دچار می‌شود. امروزه هزاران فن، زندگی را می‌چرخانَد. حال چطور می‌توان به روشی در کشورداری تن داد که در آن آموزش فنون، بی‌پایه باشد و گرایش تحصیل‌کنندگان به آن، بی‌علاقه. آیا فکر نمی‌کنید آن صدراعظم بزرگ که کوشیده بود به جای دارالعلوم، دارالفنون بزند، این مسیر را از پیش برآورد کرده بود؟! مردمِ بی‌فن و فنون مانند ماهیِ بی‌آب خواهند بود که آبشُش‌شان باد خواهد کرد. همین حالا یا با تخیّل یا با دیده‌ی بینا، تمام خانه‌ی خود را یک نظری بیندازید، با این‌همه وسایلی که خانه‌ها چیدمان شده آیا به این نتیجه نمی‌رسید که فن نیاز داریم؟! حالا مسیر آموزش کشور (چه مدرسه، چه دانشکده، چه حوزه) را در نظر بگیرید، آیا واقعا" دانش‌آموختگان به‌درستی برای کسب علم و فن چینش شده‌اند؟! این نقص باید برطرف و این ضعف باید ترمیم شود؛ حتی حوزه‌ی علمیه هم به علت دنیای جدید نیاز به آموختنِ فن و فنون دارد.

 

حالا دو مثال می‌آورم:

 

یکی این است در همین مدت پس از انقلاب -که چهل و اندی سال شد- وزارت آموزش و پرورش -که به تعبیرم رگ حیاتِ چگونه‌زیستن است- ۱۷ وزیر در خود دید! ۴ تای آن فقط در همین دولتِ "دستور" طی نزدیک ۲ سال اخیر دست به دست شد! روندی شکننده. چگونه با این وضع لرزان و بی‌ثبات و اغلب دچار حاشیه‌های جناحی و ناکارامدی، می‌توان یک ساختار آموزشی مستحکم و دارای نظم پولادین شامل سه ضلع پرورشی، آموزشی، حرفه‌وفنّی ایجاد کرد و به‌درستی آن پیش راند؟!

 

دومی این است من احتمالاتم این است سیاست رتبه‌بندی برای معلمان، دیری نخواهد پایید که بدل به تصفیه‌حساب‌های شخصی و جناحی شود و به جای ارزیابی درست و اعتبارسنجی عیارمند و آبرومند، معلمان را بیچاره کند، چرا که ارزشیابی‌ها در چنبره‌ی تفکرات غلطی خواهد افتاد که شبیه گزینش‌های دهه‌ی شصت می‌شود که امام خمینی ره مجبور شده بودند به علت نقص عجیب و غریب گزینشگرانِ خشکه‌مغز و خیره‌سر، آن را به مدت نامعلومی تعطیل کند. برای رفتن به آستر این متنم هنوز جا دارد که از آن می‌گذرم.